..::.برو دیگه نبینمت.::.. |
آخر خط جدايي شعر سفر سرودنه |
از اين دنياي لاكردار، دلم گرفته. آنقدر بيرحم است كه حتي به خودش هم رحم نمي كند! اما شايد تقصيري هم نداشته باشد، چون مآمور است و معذور. هر روز ، شاهد سرگرمي بچگانه ما آدم بزرگهاست و آنقدر نظاره مي كند تا بالاخره صبرش لبريز مي شود و تصميم ميگيرد كه بخوابد. اما نه به تنهايي!
به او ميدهد تا هم بسترهايش را برايش بياورد. چطوري؟ اينطوري:
سر جايشان مي گذارد. در كنار هر گل، تكه اي از وجودش را جدا مي كند و مي گذارد و روي آن گل را با پتويي خاكي و سنگي، مي پوشاند. نكرده آنها را بشويد. چرا كه هر لحظه، مشغول خواب كردن گلهاست و يادش مي رود كه گِلهايي هم هستند كه بايد آنها را هم خواب كند و كثافت دستهايش را هم در كنار آنها بگذارد.
به خوابشان روند و حداقل در عالم رويا ، عزيزهاي سفر كرده شان را ببينند.
تنها پناهم تویی تو اینهمه گیر و دار**تنها نگاهم تویی تو این شب سرد و تار
نظر یادتون نره ها +نوشته شده درپنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 1:31 توسط باران....فرشاد |
گفتند دوست داشتن انتظار کشيدن است باورم نشد . گفتند دوست داشتن خون دل خوردن است باورم نشد . گفتند دوست داشتن جدايي است باورم نشد . گفتند دوست داشتن رنج کشيدن است باورم نشد . حالا تو را دوست دارم همه چيز باورم شد
غروب ببین
+نوشته شده درچهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 2:18 توسط باران....فرشاد |
یه پسر نابینا بود که به دختری دلبسته بود....! پسره خیلی اون دختر رو دوست داشت و به اون می گفت : اگه من دوتا چشم داشتم واسه همیشه باهات می موندم...! یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو داد به پسره... پسره وقتی که تونست عشقش رو ببینه دید که دختره هم نابیناست... به دختره گفت : دیگه نمی خوامت و از پیش من برو....! دختره وقتی که داشت می رفت... لبخند تلخی زد و با اشک به پسره گفت : عشق فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يک حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد اگر روزي ): عاشق و مجنونت شدم نخونده مهمونت شدم كلي پريشونت شدم اما بازم نيومدي قهوه ي فنجونت شدم شمع توو شمعدونت شدم خاكِ توي گلدونت شدم اما بازم نيومدي برفِ زمستونت شدم رسوا و حيرونت شدم چك چك ناودونت شدم اما بازم نيومدي آفتاب و بارونت شدم اشكاي غلتونت شدم عطر گلابدونت شدم اما بازم نيومدي ماهِ توو ايوونت شدم خراب و ويرونت شدم گلِ گلستونت شدم اما بازم نيومدي سه ماه تابستونت شدم الوند و كارونت شدم دشتاي ايرونت شدم اما بازم نيومدي +نوشته شده درسه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 18:42 توسط باران....فرشاد | گفتي عروسكت بگم مترسكم زيادته گريه آه و نالتم ادا اصول و بازيته دم از رفاقت ميزدي زالو از آب در اومدي سگ از تو باوفا تره به سادگيم نارو زدي اين دفعه كور خوندي عزيز اشكهاي تمساح تو نريز خون تو آخر ميريزم يه جا با يه خنجر تيز برو ديگه نبينمت مشق شبامو خط زدي هر چي حالت نيست عوضش پيچوندنو خوب بلدي برو صداتو نشنوم لجم ميگيره از صدات برو يه جاي كه ديگه نگام نيافته تو نگاهت گفتي خرابه تو بشم خونه خراب تو شدم آتيش به زندگيم زدي نقش خراب تو شدم من كه واست ساده بودم به خاكت افتاده بودم خير از جوونيت نبيني نگو كه دلداده بودم موندم چه جوري جوون ميدي عمراً حلالت نكنم هرچي كه نفرين بلدم نصار روحت ميكنم برو ديگه نبينمت مشق شبامو خط زدي هر چي حالت نيست عوضش پيچوندنو خوب بلدي برو صداتو نشنوم لجم ميگيره از صدات برو يه جاي كه ديگه نگام نيافته تو نگاهت +نوشته شده درسه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 4:19 توسط باران....فرشاد | آهاي توكه جدا شدن واست خيالي نداره فكر نكني كه بعد تو دل ديگه حالي نداره برو درك برو بمير من ديگه چيزيم نميشه فقط اينو خوب ميدونم زندگي زندون نميشه وقتي بري بعد تو هست كسي كه جاتو بگيره هستش كسي كه واسه من شب و هروز بميره نفرين نميكنم ولي يه روزي در به در بشي يه روزي تنها با خودت از همه بي خبر بشي آهاي توكه جدا شدن واست خيالي نداره فكر نكني كه بعد تو دل ديگه حالي نداره +نوشته شده درسه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 3:14 توسط باران....فرشاد | |
امشب با خودم ميشم دونفر يكي كمه !!! پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين هفته سوم مرداد 1386 پيوندها اسكله نازه چشمات(فرشاد همون خودم) تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن اسان تر است (باران همون خودم ) دوستي(باران و مونا) عاشقانه شهر اهواز(ميلاد) برو با یارت عزیزم رها کن این تن منا.....(مهتاب) طراح قالب محمد يعقوبي پشتيباني بلاگــــفا.كـام RSS |